تبليغاتX
نیمه دالان بهشت

چه لطيف است حس آغازي دوباره،

و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...

و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!

و چه اندازه شيرين است امروز...

روز ميلاد...

روز تو!

روزي که تو آغاز شدي!

تولد مبارک

 

بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک

تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روزاز اسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا

يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن يکي به نيت تو يکي از طرف من

الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي با يه گريه ي ساده به دنيا بله گفتي

ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس

واسه تولد تو بايد دنيا رو اورد ستاره رو سرت ريخت تو رو تا اسمون برد

اينا يه يادگاري توي خاطره هاته ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد

تولدت عزيزم پراز ستاره بارون پر از باد کنک و شوق ،پر از اينه و شمعدون

الهي که هميشه واسه تبريک امروز بيان يه عالم عاشق ،بياد هزار تا مهمون

 

پیام تولد یادتون نره

هرکه حرف نگفته داره میتون تو نظرات بگه  

+ نوشته شده توسط مهدیه در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:17 |

 

به شوق روی تو

 

به سوی تو، به شوق روی تو، به طرف کوی تو،


سپیده دم آیم مگر تو را جویم بگو کجایی؟


نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم


ببین چه بی پروا ره تو می پویم بگو کجایی؟


کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم


به غیر نامت کی نام دگر ببرم


اگر تو را جویم حدیث دل گویم بکو کجایی؟


به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی؟


فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی؟


یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من


دگر چه پرسی ز حال من


تا هستم من اسیر کوی توام در آرزوی توام


اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی؟

 
به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی؟


فتادم از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی؟

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهدیه در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 8:40 |

باز محرم رسید
باز صبا در دلم
عطر حسینی دمید

باز تبسم به خاک

باز تبسم به اشک

خنده ی تلخیست این
عشق حسین است و پاک

باز صدای اذان
پر شده در آسمان
باز خدا همهمه
در دل و در جانمان

 

 

********************************************************************************

امشب تمام آينه ها را صدا کنيد مستانه رکعتی به دل اقتدا کنيد

لا تقربوالصلوة مگو،ذکرم همه از اوست سجده به چند کعبه؟دگر يک بت بنا کنيد

ديوان بياوريد و به نيت آن دو چشم مست فالی زنيد و حال دلم را فزا کنيد

تنها بخوان غزلی را کز "يار" گفته است زلف و خمار و غمزه و می را رها کنيد

گويا که باز حرف دلم را خواجه از بر است «و ان يکاد بخوانيد و...»به چشمش توتيا کنيد

بايد برای دوری از شر چشم بد بهر دو چشم و مشک پر آبش دعا کنيد

نامردمان چه دشمنی با آب بودتان تيری اگر زنيد جهتش سوی ما کنيد

آخر تمام عشق در آن مشک جمع بود تيری زديد تا که اميدش فنا کنيد

ديگر برای آب مجال استعاره نيست آيينه ها! زفراقش ماتم به پا کنيد

و بعد برای دلخوشی طفلان تشنه لب بايد هميشه آب، بابا هجا کنيد

تا پر کند فاصله مان را يک وجه مشترک تيغ و سنان بياوريد و رأسم جدا کنيد

اين جا ز هرم حضورش شعرم شهيد شد بايد برای بيت هاش کفن، بوريا کنيد

ديگر دلم هوای سرودن نمی کند* لطف است شعر خاکيم به نظر کيميا کنيد.

 

 

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.

روز اول محرم : مسلم ابن عقیل علیه السلام

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( ورودیه )

روز سوم محرم : حضرت رقیه علیها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب علیهم السلام - طفلان زینب علیهما السلام

روز پنجم محرم : اصحاب و عبدالله ابن الحسن علیهم السلام

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام

روز هفتم محرم : روضه عطش و علی اصغر علیه السلام

روز هشتم محرم : حضرت علی اکبر علیه السلام

روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام - حضرت زینب علیها السلام و شام غریبان

روز یازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا

روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه

 

 

+ نوشته شده توسط مهدیه در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 و ساعت 11:27 |

دوباره یاد توست که این دل تنها را بیدار نگه داشته است .دلم می

 

 خواهد دیوارهای روبرویم همه پنجره شوند و من تو را در چشمانم

 

بنشانم چشم هایی که انتظار تو را کشیدند و برای دوری از تو و

 

 نبودنت گریه کردند و بسیاری از دردها و غم ها را دیدند و حرفی

 

 به زبان نیاوردند باز غمگین از نبودن تو در کنارم و در گوشه ای

 

 همیشه خلوت و گرفته کز کرده ام و به تو می اندیشم از اینکه تنها

 

 نشسته ام افسوس می خورم .کاش می توانستم تنهایی ام را برایت

 

 معنا کنم و از گوشه به گوشه ی شهر و کوچه های غریب و غم

 

 گرفته برایت زمزمه کنم و بخوانم .

 

بگزار دردهایم را فقط با چشمان تو درمیان بگزارم .بگزار

 

 که تا ابد این چشمان من انتظار تو را بکشند .

 

این چشم ها ی من برای دیدنت عجیب مشتاق و بی تاب است .

 

 

 

 

     اگر مي داني در اين جهان كسي هست

 كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند

 

وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ،

 

مهم نيست كه او مال تو باشد ،

 

مهم اين است كه فقط :

 

باشد

 

زندگي كند ، لذت ببرد

 

 ونفس بكشد 

 

نمی دونم چی بگم که کلمات در مقابل خوبی تو کم

می آورندو قادر به بیان احساس واقعی من نیستند...

به خاطر همه محبت هات ممنون

دوستای خوبم برای همه بیماران  دعا کنین

 

+ نوشته شده توسط مهدیه در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 و ساعت 16:59 |

 

 

 

بادها را بگویید بیایند،

می‌خواهم خستگی‌هایم را از این‌جا دور کنند،نابود کنند.

 

ابرها را بگویید ببارند،

می‌خواهم ترانه‌ی شادِ زندگی‌ام را

خیس آوازدهم.

 

گل‌های رز را بگویید از نو سر بر‌آرند،

می‌خواهم عشق‌ام را از نو بسرایم؛

شقایق‌ها تنها از دور زیبایند،

زیبا و فریبنده.

 

خورشید را بگویید گرم بتابد؛

جوانه‌های نورسته را بوسه می‌زنم

                    و

پاکی را چنان به فریاد می‌گریم

تا وجودِ سوخته‌ام، سفید و دُرد‌ریزان،

 محو گردد.

 

 

پژواکِ صدای‌ام و لطافتِ عطرِ تن‌ام،

ارزانیِ نگاه پاک و بی ریایتان

 

 

+ نوشته شده توسط مهدیه در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 10:47 |

 

چه کسی وسعت اندوه مرا باور کرد؟ چه کسی؟ چه کسی روی سیاهم همه را شبنم کرد چه کسی؟ چه کسی شاخه گلهای درونم همه راپرپر کرد؟ چه کسی؟ چه کسی بود که بشکست صدایم به سکوت؟ چه کسی؟ چه کسی سنگ صبور دل من خواهد بود؟ چه کسی؟ چه کسی غصه عالم همه را قسمت کرد؟ چه کسی؟ چه کسی دست مرا با دست گرمش گره ای خواهد زد؟ چه کسی؟ چه کسی نام مرا در تا به سحر زمزمه خواهد کرد؟ چه کسی؟ چه کسی……………………………………………………………..؟

 

+ نوشته شده توسط مهدیه در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 8:46 |
 

روز میلاد با سعادت دخت نبی  رو به شما تبریک میگم

روز زن و مادر را به تمام مادران مهربون ایران زمین تبریک می گم

      

 

در حرير لطيف مهر ،خواهم پيچيد كلمه اي را كه دوست دارم با دو دست قلبم تقديمت ميكنم و شاخه گل سپيد احساسم را بر آن خواهم نهاد تا چشمان زيبايت،از ديدن آن محسور گردد آنگاه كه بهترين هديه هستي را دريافت خواهم كرد
بگذار تا سخن دل را به زبان برانم سخن را به درگاه دهان مي كشانم و بر زبان مينشانم و تقديمت ميكنم اين كلمه ي جادويي را
آري!تقديم تو باد واژه عشق كه ناب ترين و زلال ترين احساسات در آغوش لغوي او آرميده است
و به تو خواهم گفت جمله اي را كه تكرار آن ناقوس هزاران شادي را در معبد قلبم به صدا در مي آورد و طنين دل انگيز آن قلبم را به تپش وا ميدارد به تو خواهم گفت جمله اي را كه چون صندوقچه اي تمام شور و احساسم را در خود نهفته است
آري به تو خواهم گفت...
مــــهـــربــانـم ، مــادرم،دوســتــت دارم

 

                                     

+ نوشته شده توسط مهدیه در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 8:15 |

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی

پریزاد عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

 

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به پایت شکستم

تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

+ نوشته شده توسط مهدیه در شنبه نوزدهم خرداد 1386 و ساعت 18:57 |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

**********************************************************************

 

فکر نکنی دوری و اینجا نیستی قلب من اونجاست تو تنها نیستی

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهدیه در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:26 |

 

خداحافظ ۲۰ سالگی 

 

 

 

 

 

سلام صیاد ،ای یکی یکدانه سرو گلستان دلدادگی ،تولدت مبارک

منت سر تقویمهایمان گذاشتی ، بهار را خجالت دادی ،

اردیبهشت را سرفراز کردی

آن عدد را تا ابد شرمنده خودت کردی

چقدر مهربانی که گذاشتی روزهای هفته هر

کدام یک سال مزة کیک تولد تو را زیر ساعتهای نازنینشان سپری  کنند ،امسال منت سر جمعه گذاشتی

،شنبه دق نکند خوب است ،زیبا تولدت مبارک.

زیبا جان بیست ویک سالگیت مبارک.

نه اصلا خیلی ساده ،تولد خودم مبارک.

 

امروز تصمیم گرفته ام بنویسم واسه دل خودم بنویسم  بنویسم برای روز تولدم یعنی 7 اردیبهشت

روزی که میتونم بگم  شاید تنها روزی باشه که به خودت فکر میکنی

به هدفهات و برنامه هایی که  برای آینده داری سعی میکنی روز تولدت یک روز به یاد ماندنی

برات باشه و تمام روز بهت خوش بگذره شاید تنها روزی  باشه که بیشتر برای شادیت هر کاری

میکنی  و  به اینکه چقدر آدمهای اطرافت بدون اینکه حس کنی که چقدر دوست دارن آنروز با

یک تبریک  یا هدیه هاشو بهت ثابت میکنن که چقدر دوست دارن و به یادت بودن و.........................

 

20 سال گذشت  باورم نمی شه رفتم تو سن 21 سالگی من که هنوز فکر میکنم 3+18 سالمه مگه اینجور نیست ؟کسائی که منو می شناسن بیشتر میفهمن که من چی میگم

یک چیزی که هست من عاشق دوران بچگیم هستم خیلی دوسش دارم کاش آن دوران بچگی باز بر میگشتن

 وقتی بچه بودم مثل الانم یکم شیطون بودم کوچه مون بن بست بود و من از بچه های کوچه بزرگتر بودم بعد ظهرها که میشد دیگه جامون تو کوچه بود و بازی های بچه گانه مثل قاله بازی و عروسکامون که من هنوز عروسکها رو خیلی روست دارم تنها همدم من در شبهام بودن

 

 

 

 

 

 

 

 

 و هفت سنگ بازی و وسط بازی ویه قل و دوقل وحتی فوتبال دخترها یه تیم می شدیم وپسرها هم تیم مقابل بودن دلم برای آنروزها تنگ شده انگاروقتی   بچه هستی توی یه دنیا دیگه بسر میبرید دنیا بی خیالی و..........................................

این لینک برای تولدم (فلش)

 

 

 

تولد 

 

 

+ نوشته شده توسط مهدیه در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:12 |
Powered By
BLOGFA.COM
:

<3GB>>
<-LinkTitle->