![]() |
![]() |
|
شکست ناپذیری، واقعیتهای ثابت و جدیدی در زندگی خود ایجاد خواهیم کرد.
کیفیت آن بستگی به اندیشه ما خواهد داشت.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 9:13 توسط مهدیه |
|
زندگی همچون گل سرخ است پر از خار /پر از برگ/پر از عطر لطیف. یادمان باشد اگر گل چیدیم خار و برگ و عطر لطیف هر سه همسایه دیوار به دیوار هم اند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 8:23 توسط مهدیه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 11:18 توسط مهدیه |
|
|
غرورت را به خاطر دل کسي که دوستش داري بشکن ولي هيچ وقت دل کسي را که دوستش داري به خاطر غرورت نشکن..... ******************* لحظات را طي کرديم تا به خوشبختي برسيم اما وقتي رسيديم فهميديم خوشبختي همان لحظه بود. پس از لحظه لحظهاي زندگي لذت ببريد. ****************** خوشبختي از آن کسي است که در پي خوشبختي ديگران باشد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 12:47 توسط مهدیه |
|
|
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من،
گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم رامي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند. گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر توشگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.
مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 10:59 توسط مهدیه |
|
|
به تو می اندیشم فصل زندگی ام را با عشق آغاز کردم ودر دوران جوانی به زیبایی و پاکیت ایمان آوردم . یافتم تو را با تمام عظمتت و یافتم تو را در تنهاییم و یافتم تو را برای تسکین غمهایم واینک صبحگاهان که چشمانم را می گشایم تا روزی دیگر را شروع کنم در آن لحظه به تو می اندیشم وقتی که دستانم را برای مناجات با خدا به سوی آسمان می برم حتی در آن لحظه نیز به تو می اندیشم در نگاهای خسته مردمان در دستان گرم دوستان در صدای زیبای مادرم در بهاران که شکوفه ها را به نظاره می نشینم حتی در آن لحظه هم به تو می اندیشم وقتی شبنم با ران به روی دیدگانم می چکد در آن لحظه قلبم پر از یاد تو می شود. حتی وقتی که در هیاهوی کار لحظه ای از یادم غافل می شوی من در آن لحظه نیز به تو می اندیشم شبها که آرامش و تاریکی همه دنیا را با سیاهش پر میکند من خانه دلم را به یاد تو روشن می سازم حتی اگه روزی رسد که تو دیگر به من نیندیشی من به عشق تو و رویای باتو بودن خواهم اندیشید. ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم همه وقت همه جا من به هر حال که باشم تو بدان این را تنها تو بدان تو بمام با من تنها تو بمان جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب من به فدای تو به جای همه گلها تو بخند من همین یک نفس جرعه جانم باقی است آخرین جرعه ی جام تهی را تو بنوش پاسخ چلچله ها را تو بگو قصه ابر و هوا را تو بخوان تو بمان تنها تو بمان. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 9:34 توسط مهدیه |
|
|
من رازنگاهت را ازاينه پرسيدم
![]() چشمان نجيبت را ازدورپرستيدم باران شدم وچون اشك برعشق توباريدم من شمع وجودم را به مهرتوبخشيدم مثل گل نيلوفر چشم توبهاري شد ازپيش دلم ارام رفتي ونفهميدم مرزدل وچشم تو ازشهرافق پيداست من سرخي گلهارو درخنده توديدم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 12:56 توسط مهدیه |
|
|
درشهراقاقي ها
توپاك ترين عشقي ![]() من رازشكفتن را ازباغ دلت چيدم لبخندزدي ارام برگونه غمناكم من باگل لبخندت برحادثه خنديدم اي كاش دوچشم تو سرفصل افق هابود ان وقت توراهرصبح ازپنجره مي ديدم وقتي گل ارامش درباغ دلم روييد گلبرگ وجودم را برعشق توپيچيدم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 12:39 توسط مهدیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
یک سلام پررنگ وچند نقطه به احترام سکوت
سعی دارم مطالب خوب و شادی را در وبلاگم بذارم امیدوارم موفق بشم. |
|
RSS
|