![]() |
![]() |
|
|
اینجا قدم قدم ، همه پیچیده بوی تو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 8:16 توسط مهدیه |
|
|
با لبخندهای تو زندگی چه زیباتر می گذرد با لبخندهای تو چه راحت خستگی هایم بُرون میرود نه از من چیزی می خواهی نه مَن از تو اَندیشه هایم در خیال تو به اندیشه ای دیگر می نشیند و صدای قدم های نَرم تو
شکاف های کوچک زندگی ام را پُر می کند
نه رنجی از من بَر تو و نه رنجی از تو بَر من
سایه دانایی بر سر کشیده ایم در حُضور خدا و هیچ چیزی جز محبت به یکدیگر نمی خواهیم بدون آنکه بدانیم و بخواهیم که بدانیم چهره ما چه شکلی دارد موهایی مجعدی داریم یا نه فقط به صفایی می اندیشیم که به هم داریم و فقط رد پای صفای صداقت جای دارد و بس و چه غریب است این روزگار این همه زیبایی در دوستی و باز خنجرهای خیانت ... 0 این همه رنگ زیبای وصال و باز کمرنگی ... 0 این همه شُور و شُوق زندگی و باز هم دلتنگی... 0 و باز هم دلتنگی... 0 !!!!... آخر چرا و من هنوز هم ترا نمی فهمم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 12:52 توسط مهدیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
یک سلام پررنگ وچند نقطه به احترام سکوت
سعی دارم مطالب خوب و شادی را در وبلاگم بذارم امیدوارم موفق بشم. |
|
RSS
|