![]() |
![]() |
|
|
دوباره بهار از راه رسید اما من نمیدونم این همون بهاری هست که دلها رو هم خونه تکونی کنه و شادی رو به قلبها بیاره یا نه ! تو این لحظات قشنگ که همگی میرن به خاطره تبدیل بشن من از خدای مهربون می خوام که این بهار برای ما همون بهار دلها باشه . آري مي توانيم شكوه تو را در ميان آب زلال چشمه ها كه بر دل خسته ي خاك جاري است ببينيم يا رب، مي توانيم تو را ببينيم در ميان چشمان باراني ، عاشقان دل شكسته اي كه دستهاي نيازشان را از درگاه ملكوتيت بر نمي گيرند . يا رب تو را مي توانيم ببينيم در اوج لحظه هاي بي كسي وغريبي ، در كوچه هاي تاريك بي مهري و سنگدلي ، كه همچو گل اميد بر دل تاريكمان ريشه مي زني و نشان تو را مي جوييم از لاله هايي كه بر دلشان داغ عاشقي نهادند دلهايمان را از عشق سرشار ساز چرا كه بيش از هر كس و هر چيزي سايه ي مهربان تو را بر سر بي پنا هما نياز داريم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 9:44 توسط مهدیه |
|
|
تو به من خندیدی ونمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه . سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی وهنوز، سالها هست که در گوش من آرام، آرام خش خش گام تو تکرار کنان، می دهد آزارم ومن اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا، - باغچه کوچک خانه ي ماسیب نداشت . |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 8:44 توسط مهدیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
یک سلام پررنگ وچند نقطه به احترام سکوت
سعی دارم مطالب خوب و شادی را در وبلاگم بذارم امیدوارم موفق بشم. |
|
RSS
|