![]() |
![]() |
|
|
تو اون شام مهتاب کنارم نشستی قلم زد نگاهت به نقش آفرینی پریزاد عشقو مه آسا کشیدی تو دونسته بودی، چه خوش باورم من تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت گذشت روزگاری از اون لحظه ناب در اون درگه عشق چه محتاج نشستم تو از این شکستن خبرداری یا نه هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 18:57 توسط مهدیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
یک سلام پررنگ وچند نقطه به احترام سکوت
سعی دارم مطالب خوب و شادی را در وبلاگم بذارم امیدوارم موفق بشم. |
|
RSS
|