![]() |
![]() |
|
|
دوباره یاد توست که این دل تنها را بیدار نگه داشته است .دلم می
خواهد دیوارهای روبرویم همه پنجره شوند و من تو را در چشمانم
بنشانم چشم هایی که انتظار تو را کشیدند و برای دوری از تو و
نبودنت گریه کردند و بسیاری از دردها و غم ها را دیدند و حرفی
به زبان نیاوردند باز غمگین از نبودن تو در کنارم و در گوشه ای
همیشه خلوت و گرفته کز کرده ام و به تو می اندیشم از اینکه تنها
نشسته ام افسوس می خورم .کاش می توانستم تنهایی ام را برایت
معنا کنم و از گوشه به گوشه ی شهر و کوچه های غریب و غم
گرفته برایت زمزمه کنم و بخوانم . بگزار دردهایم را فقط با چشمان تو درمیان بگزارم .بگزار
که تا ابد این چشمان من انتظار تو را بکشند . این چشم ها ی من برای دیدنت عجیب مشتاق و بی تاب است .
اگر مي داني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ، مهم نيست كه او مال تو باشد ، مهم اين است كه فقط :
باشد
زندگي كند ، لذت ببرد
نمی دونم چی بگم که کلمات در مقابل خوبی تو کم می آورندو قادر به بیان احساس واقعی من نیستند... به خاطر همه محبت هات ممنون دوستای خوبم برای همه بیماران دعا کنین
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 16:59 توسط مهدیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
یک سلام پررنگ وچند نقطه به احترام سکوت
سعی دارم مطالب خوب و شادی را در وبلاگم بذارم امیدوارم موفق بشم. |
|
RSS
|