![]() |
![]() |
|
|
و درین لحظه که دل
به تمنای تو دارد آواز ذهن من می خواهد کاغذ را بوسه باران بکند با واژه ذهن ِ من آشفته ست دست هایم بی تاب چشمهایم خسته و دلم می خواهد مثل باران بشوم از گریه و بخوابم لب ابرو نسیمی از عشق بوزد بر تن من برسم سوی تنت
و تمام نفسم با نفست آمیزد دل من می خواهد بنویسم از تو، نفست در نفسم نیست ولی دست هایم تنها و نگاهم خیس ست مهربان ،می دانم که چه اندازه دلت تنگ من ست بشکن بغضت را و در آن غربت تلخ با من اشک بریز و بدان تو چنان پاک و عزیزی در من که شبی نیست دعایت نکنم من تو را واژه نمی یابم باز تنها یک جمله می نویسم سر ِ خط: دوستت خواهم داشت. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 8:57 توسط مهدیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
یک سلام پررنگ وچند نقطه به احترام سکوت
سعی دارم مطالب خوب و شادی را در وبلاگم بذارم امیدوارم موفق بشم. |
|
RSS
|